پروتاگونیست
آرمان من
      پروتاگـــونیســـت (آگـــراندیســــمان پراگـــماتیســـم اگـــزیســـتانســـیالیســـتیک)
کارگران افغان به قلم: پروتاگونیست - پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٢

نمی دانم که کارگران افغانی چگونه این همه رنج سفر و راه دور و پر خطر را بر خود هموار می دارند و اغلب در بدترین شرایط زندگی دور از همسر و فرزند و خانواده در کارگاههای ساختمانی زندگی می کنند. بدون حمام، سیستم گرمایش، امنیت و ... فقط به خاطر اینکه روزی 35 هزار تومان پول بگریند! بعد هم بر رفاه و آسایش صاحب کار خود حسودی می کنند و مثل باروتی می مانند که هر لحظه ممکن است منفجر شوند. ای کاش شرایط مملکت و فرهنگ کارگران ایرانی به گونه ای بود که می شد از آنها در پروژه های ساختمانی استفاده کرد و این همه بی کار نداشتیم. ای کاش شرایط مردم افغانستان هم به گونه ای رغم بخورد که این هم میهنان دیرین ما بتوانند به دیار خود باز گردند. حقیقت امر چند وقتی است که نفرت نگاههای کارگران افغانی را به خاطر ظلمی که احساس می کنند بر آنها می شود از نگاهشان می خوانم و برای خودم و مملکتم نگرانم. در حالی که کسی باید به آنها بگوید ما شما را مجبور به آمدن نکرده ایم و مجانی هم شما را به کار نمی گیریم. حداقل روزی 35 هزار تومن در آمد دارید، در حالی که برخی هم میهنان ما بیکار هستند.

  نظرات ()
اول محرم به قلم: پروتاگونیست - سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳٩٢

امروز روز اول محرم است، اما شاید هنوز حرفهایی باشد، که از مکتب حسین به ما نگفته اند:

مقام آزادی و آزادگی در مکتب حسین (ع) مقدم، اولی و پیش شرط دینداری است. اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.
ویلکم یا شیعة آل سفیان, إن لم یکن لکم دین, وکنتم لا تخافون یوم المعاد, فکونوا أحراراً فی دنیاکم.
ما کجای کار ایستاده ایم؟
  نظرات ()
هر که سودای تو دارد چه غم از ترک جهانش به قلم: پروتاگونیست - یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳٩٢
هر که سودای تو دارد چه غم از هر دو جهانش؟   نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش
آن پی مهر تو گیرد که نگیرد پی خویشش   وآن سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش
هر که از یار تحمل نکند یار مگویش   وآن که در عشق ملامت نکشد مرد مخوانش
چون دل از دست به درشد مَثَلِ کُّره توسن   نتوان بازگرفتن به همه شهر عِنانش
به جفایی و قفایی نرود عاشقِ صادق   مژه بر هم نزند گر بزنی تیر و سنانش
خفته‌ی خاکِ لحد را که تو ناگه به سر آیی   عجب ار بازنیاید به تن مرده روانش
شرم دارد چمن از قامتِ زیبای بلندت   که همه عمر نبودست چنین سرو روانش
گفتم از ورطه‌ی عشقت به صبوری به درآیم   باز می‌بینم و دریا نه پدیدست کرانش
عهد ما با تو نه عهدی که تَغَیُّر بپذیرد   بوستانیست که هرگز نزند باد خزانش
چه گنه کردم و دیدی که تَعَلُّق ببریدی؟   بنده بی جرم و خطایی نه صوابست مرانش
نرسد ناله‌ی سعدی به کسی در همه عالم   که نه تصدیق کند کز سر دردیست فَغانش
گر فِلاطون به حکیمی، مرضِ عشق بپوشد   عاقبت پرده برافتد زِ سرِ رازِ نهانش
  نظرات ()
زنده باد ایران به قلم: پروتاگونیست - پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢

هفته پیش بود که برای اولین بار در مورد قاچاق کارگران افغان از طریق مرز پاکستان به ایران در سراوان شنیدم، اما هنوز مدت زیادی از شنیدن اسم سراوان نگذشته بود که دوباره این اسم به گوشم خورد، اما این بار تعدادی از بچه های معصوم و مظلوم این آب و خاک کشته شده بودند. اون هم بدون دلیل، بدون هیچ جرمی، فقط چون سرباز این وطن بودند و باید از مرزهای کشورشون، از آب و خاکشون، از ناموسشون محافظت می کردند. تا اینجا هم نشه عراق، نشه افغانستان، نشه پاکستان، نشه سوریه، واقعاً که کشتن 14 تا جون در نهایت مظلومیت که تنها امکاناتشون در نقطه صفر مرزی، یک تفنگ ژسه سال 58 هست، نهایت ذلت و خاریه. نام سراوان و یاد اون جوانان مظلوم تا ابد از ذهنم نخواهد رفت:

1- محمد قرایی 

2- امید پارادال 

3- امین آبراش 

4- مهدی عارفی 

5- حامد عبدالهی 

6- مهدی زبردست 

7- پژمان شاهوند 

8- حمید لزگی 

8- محمد صادق‌نژاد 

10- احمد لنگری 

11- سعید فتنقریی 

12- مسعود معصومی 

13- سید علی سیادت 

14- محمد سلیمانی

  نظرات ()
پیش گویی به قلم: پروتاگونیست - دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢

امروز فهمیدم که گوشی N8 من تاریخش تا سال 2060 بیشتر Update نمیشه، همینطور هم گوشی چینیم هم تا سال 2030 بیشتر تاریخ نداره. این بود که فهمیدم چرا میگن جنسهای چینی نصف جنسهای اروپایی عمر می کنند. همینطور هم فهمیدم تا سال 2060 احتمالاً موبایلی در کار نخواهد بود و تکنولوژی جدیدی قراره جایگزین بشه که هنوز لو ندادند. ببینید من کی گفتم؟!...

 
  نظرات ()
من پایین و او بر اوج به قلم: پروتاگونیست - یکشنبه ٥ آبان ۱۳٩٢

پریروز رفیقم سید حسین sms زد:

سلام

دعوتید به رونمایی دفتر اشعار عاشورایی"از اوج نی"

سخنرانان: دکتر سنگری-امیر حسین مدرس- شهرام شکیبا- امیر مرزبان...

شنبه ۴ آبان- ۴ بعد از ظهر - پایین تر از میدان بهارستان - نرسیده به چهار راه سرچشمه - انتهای کوچه صیرفی پور- مجتمع فرهنگی سرچشمه

با احترام- سید حسین متولیان

دوست داشتم بروم اما وقت نداشتم. دوباره دیروز صبح ساعت 6:30 هم sms زد. فهمیدم خیلی برایش مهم است که بروم، اما چه کنم که مشغله کاری فراوان داشتم مثل همان مشغله ای که ملا نصرالدین داشت و می گفت: کو مجال کو فرصت؟

اما در هنگام رانندگی بعد از خبر ساعت 19 رادیو فرهنگ، بخش معرفی کتاب، به خبر رونمایی از اثر دوستم، به نام اوج نی، اشعار عاشورایی سید حسین متولیان پرداخت. که برای اولین بار توسط نشر اقلیما چاپ شده بود . خیلی دلم میخواست اونجا باشم و هیکل توپول موپولش رو بغل می کردم و بهش دست مریزاد می گفتم. اما حیف که مجال و فرصت نشد.

  نظرات ()
مطالب قبلی »
مطالبی که دنبال می کنم آتور بهاره دکاتیر رز آبی نیلک ضعیفه Corona دل کوک حسرت خرسند قمار باز شاه بلوط سرگردان ذهن زیبا نشر مثلث آفتابگردون نگار مامان نرگسانه ها شهر سیاه علیکلماتور دره ارغوان سیاه نامه جرم شناس جامعه و من Ring my Bell هشت الهفت زندگی زیباست شاعر شنیدنی حسن روحانی برای هیچ کس رویاهای آویزون مددکار اجتماعی فرشید نیک نژاد دره های سکوت برنامه جهانی غذا The Cat on the Roof یادداشت های یک معلم میرزا قلی خان راپورترچی انتظار، کسب و کار من است ناگهان چقدر زود دیر می شود خاطرات و پژوهش های یک دیوانه